صفحه رسمی بنیاد بین المللی نهج البلاغه

یادی از مترجم فاضل نهج البلاغه

مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی محصول جریان های فکری چندی است که طی چند دهه نخست حیات وی در ایران وجود داشت و ایشان در آن بستر رشد کرد.

جریانهای یاد شده، برخی سنتی و برخی مدرن بودند و هر کدام به سهم خود همانگونه که در پی ریزی فرهنگ کشور نقش داشتند؛ در شکل گیری شخصیت فکری ایشان مؤثر واقع شدند.

در بخش مدرن، دو گرایش انقلابی پدید آمده در دهه بیست و سی و تحصیلات دانشگاهی، در دو دوره مختلف، در ذهن ایشان تأثیر گذاشته است.

مقصود از جریان سنتی نیز، همان جریان مذهبی است که به نام تشیع، ایشان تعلق خاطر جدی به آن داشته و به همین دلیل مشغول به طلبگی و دروس مربوطه شد و برای مدتی در این کسوت ماند. بعدها نیز علائق مذهبی و دینی اش به همان سبک و سیاق در کنار جنبه های دیگر شخصیتی ایشان پابرجا ماند.

بدین ترتیب سه افق:
۱تفکر سنتی،
۲تفکر انقلابی –‌ مذهبیِ نو شده و نوگرا
۳جایگاه علمی — دانشگاهی، اساس فکر وتولید علمی ایشان را ساخته و”شهیدیِ استاد”را پدید آورده است.

اما به لحاظ علمی، دانش سنتی ایشان، همان دانش آخوندی، یعنی فقه و اصول است که در ایران و نجف دنبال کرده (1320 به نجف رفت و 1327 به تهران آمد) و به عمق آن رسید. در این مرحله شهیدی، بر عربیت تسلط یافت و این میراث را تا به آخر به عنوان یک ستون برای کار علمی خویش حفظ کرد. بعد از آن به موسسه دهخدا و دانشگاه آمد (1332 لیسانس و1340 دکترای ادبیات فارسی گرفت) و ادب فارسی را دنبال کرده در آن دکترا گرفته و استاد شد. دو زبانه بودن ایشان در فارسی و عربی، و هر دو به صورت تخصصی، سبب شده است تا آثار برجسته ای در حوزه تصحیح و ترجمه (مانند نهج البلاغه و…] و شرح مثنوی توسط ایشان عرضه شود.

مصاحبه استاد رسول جعفریان پیرامون شخصیت مرحوم استاد دکتر شهیدی

1. جنابعالِي در ِيادداشتِي پس از فوت سِيد جعفر شهِيدِي، روش اِيشان را انکارِي و تردِيدزا توصِيف نمودِيد، در حالِي که مرحوم شهِيدِي، در مواردِي اعتقاد داشتند که، تارِيخِي که با اعتقادات ما نمِي خواند، ارزشِي ندارد. (مثلا در باره تارِيخ طبرِي معتقد بودند «پدر ما را در آورده است» و مواردِي از اِين دست) اِين دو توصِيف، ناقض ِيکدِيگر محسوب نمِي شوند؟
مقصود من اين است كه وي در بررسی نقلهای تاریخی شک می کند. این تردید و شک کردن مطابق روال تاریخ نویسی ما ایرانی ها در گذشته نیست. این که این روش خوب است یا نه مهم نیست. مهم آن است که ایشان در نقلهای تاریخی ایجاد تردید کرده و پس از آن اگر به موضوع اصلی کار وی مربوط باشد به بررسی می نشیند. در این زمینه آقای سید جعفر مرتضی هم که از دیگر محققان تاریخ اسلام در دهه های اخیر هستند با ایشان مشترکند. البته مبانی تردید و شک اینها و نیز باورهای تاریخی شان تا اندازه ای با هم تفاوت دارد. من معتقدم روش های تردیدی ایشان بیشتر نشأت گرفته از طه حسین است. او هم مرد شکاکی بود. می دانید نخستین کسی که در عبدالله بن سبا تردید کرد و آن را ساختگی خواند طه حسین بود. تقریبا همان زمان آقای عسکری هم تحقیقی در این زمینه کرد. طه حسین در بسیاری از مسائل تردید می کرد که این البته برای ما خوب است.

2. طبق اظهارات شما، روش نقد مرحوم شهِيدِي، شبِيه طه حسِين است. رو آوردن مرحوم شهِيدِي به آثار طه حسِين (يا بنت الشاطِي)، از روِي انتخاب بود ِيا اتفاق، چرا که برخِي منتقدِين آثار طه حسِين را متوسط (يا ضعِيف) شمرده و استقبال اندِيشمندان اِيرانِي از وِي را ناشِي از فضاِي آن روزها دانسته اند. اساسا ترجمه آثار طه حسِين چه تاثِيرِي در نوع تفکرات اِيشان داشت؟

آن زمان به تدریج آثار نویسندگان مصری به خصوص در بخش تاریخی به فارسی در می آمد. طه حسین شهرت زیادی داشت. بنت الشاطی و عقاد هم از آن جمله بودند. این آثار که به فارسی در می آمد به این دلیل بود که مشابه نداشت. اما علاوه بر آن یک روحیه نقادی و آزادی خواهی و بی تعصبی هم در آنها بود. این برای ایرانیان شیعه مذهب جالب بود. چون برخی از مطالب آنها کمکی برای نظریات شیعه در باره برخی از مسائل تاریخی بود. یکی از آخرین نمونه ها کتاب عبدالفتاح عبدالمقصود بود که آیت الله طالقانی و محمد مهدی جعفری آن را به فارسی ترجمه کردند. اما طه حسین علاوه بر اینها یک محقق هم بود و شهرتی جهانی داشت. این تأثیر همان طور که گفتم به لحاظ روشی، روی نقادی های آقای شهیدی تأثیر داشت. روحیه نقادی ایشان در تاریخ نویسی اسلامی جالب بود. البته آقای شهیدی تحت تأثیر دیگر نویسندگان مصری هم بود. آن زمان نوشته های مصری ها پرمایه بود و آقای شهیدی هم در دهه بیست به آن افکار علاقه مند بود. مصری ها نقاد امویان و حتی خلیفه سوم بودند و به این نقادی ها با نگاه اصلاحی می نگریستند و این برای آقای شهیدی و دیگران مطلوب بود.

اينهم متني از أقاي عظيمي پیرامون شخصیت دکتر شهیدی

دکتر سید جعفر شهیدی استاد‌ دانشگاه،محقق، مصحح متون کهن‌، ادیب‌، نویسنده، مورخ، مترجم و مدیر مؤسسه لغت‌نامه، از خادمان فرهنگ ایران و اسلام بود.

تحقیقات تاریخی و پژوهش‌های ادبی،دو چشم انداز عمده تکاپوی علمی شهیدی‌ست. در اینجا برداشت خودم را از پژوهشهای تاریخی او می‌نویسم و درباره آثار ادبی‌اش در آینده خواهم نوشت. شهیدی استاد من بود و من او را دوست دارم. امیدوارم این یادداشت از شیفتگی برکنار باشد.

به نظر من بخش اصلی کارنامه علمی شهیدی تحلیل و تحقیق تاریخ اسلام است. “تاریخ تحلیلی اسلام”، “تحلیلی از تاریخ اسلام”، “پس از پنجاه سال”، “جنایات تاریخ” و کتاب‌هایی درباره زندگانی حضرت زهرا،امام علی،امام سجاد،امام صادق و همچنین مقالات‌ متعدد، نشان‌دهنده علاقه و اهتمام او به تاریخ صدر اسلام است.

شهیدی زبان و ادبیات عربی را که مهمترین‌ مقدمه‌ لازم‌ برای تحقیق در تاریخ اسلام است بسیار خوب می‌دانست. بر منابع اصلی تاریخ صدر اسلام تسلط داشت. همچنین به کتب معتبر علمای شیعه مراجعه می کرد و در اینجا کارش از کار برخی مستشرقان که اعتنایی به روایات شیعی در نوشتن تاریخ اسلام ندارند، متمایز می شد.

او مرد معتدلی بود و منطقش متین و بیانش شیوا و رسا بود. به همین دلیل تحقیقات تاریخی او درخور توجه است. به‌ تحقیقات‌ مستشرقان راجع به تاریخ اسلام انتقاد جدی داشت. تذکر می‌داد که در میان مستشرقان افراد کم‌مایه و غرض‌ورز کم نیست‌ و تازه‌ اگر‌ اینگونه هم نباشد و مقدمات علمی را نیز داشته باشد، باز از‌ منظری‌ مطلقاً «عرفی» به سوانح ایام پیامبر و اهل بیت می‌نگرد. به همین دلیل توصیه می‌کرد برای‌ مصون ماندن‌ از آنچه کژنگری‌های تحقیقات مستشرقان ‌می خواند، محققان مسلمان آشنا با زبان عربی و فرهنگ اسلامی و مجهز به روشهای علمی تحقیق، به بررسی تاریخ اسلام بپردازند.

شهیدی مردی مؤمن و شیفته اهل بیت پیامبر بود.به عقیده من انگیزه‌ بزرگش‌ در اهتمام به تاریخ صدر اسلام،حمایت از اسلام و تشیع و پاسخگویی به شبهات‌ بوده است.در روزگار جوانی”جنایات تاریخ” را به منظور دفاع از‌ تشیع‌ نوشت‌ و تا پایان عمر بر این راه و روش رفت.

با این همه، شهیدی در بررسی تاریخ‌ اسلام‌ در هیئت یک«متکلم شیعه»وارد بحث نمی‌شود.بعبارت دیگر شهیدی مورخی است که با ایمان و اذعان به‌ منشأ‌ وحیانی‌ و ماوراء طبیعی حرکت پیامبر و اهل بیت و از درون این چارچوب کلان به‌ روایت‌ و تحلیل تاریخ اسلام پرداخته است.هرچند که بر جنبه ماوراء طبیعی وقایع، زیاده تأکید نمی‌کند‌ و می‌کوشد حوادث را در بستر«تاریخ» و زنجیره مؤلفه‌ها و علل طبیعی قرار‌ دهد‌ و با عقل و منطق و اعتدال تحلیل کند.

او ‌جوهره اصلی حوادث صدر اسلام را در‌ عصبیت‌های‌ جاهلی و رقابت‌های قبیله‌ای فشرده ساخت و از این رهگذر کوشید که به ارزیابی علمی و عینی از‌ تاریخ‌ اسلام بپردازد. این نگاه‌ بخصوص در‌ کتاب‌های‌ “تاریخ‌ تحلیلی اسلام” و “پس از پنجاه سال” بروز‌ بیشتری‌ دارد.

🕯نکته دیگر اینکه نوعی«مصلحت‌اندیشی» و توجه به منافع عامه مسلمانان در‌ تاریخ‌نگاری‌ دکتر شهیدی دیده می‌شود.ایشان مطلبی‌ ننوشت که به وحدت‌ مسلمانان‌ و تقریب مذاهب اسلامی خدشه‌ای وارد‌کند‌ و از سر بسیاری از مسایل مهم اختلاف برانگیز به اجمال گذشت.بعنوان مثال‌ در‌ کتاب “زندگانی حضرت‌ زهرا‌” وعده داد که راجع‌ به‌ مسایل مربوط به جانشینی پیامبر، در کتابی که درباره حضرت علی(ع) می نویسد،سخن بگوید.سالها گذشت و در کتاب “علی از زبان علی”هم سخنی بیش از‌ آنکه‌ سابقاً گفته بود،نگفت.

روزی از ایشان‌ پرسیدم:‌«وعده داده بودید که‌ درباره قضیه سقیفه بنی ساعده و خلافت پیامبر بحث مستوفایی بفرمایید»استاد‌ با‌ لبخند‌ فرمود‌:«نه! همین‌ اندازه‌ کفایت می‌کند و بیش از این به مصلحت نیست».

همین مصلحت‌بینی موجب شده که لحن ایشان‌ نسبت‌ به‌ صحابه حضرت رسول خیلی ملایم باشد و اگر انتقادی دارد در‌ پوشش‌ ملاحظات‌ فراوان‌ مطرح می کند.

شهیدی تاریخش را فقط برای محققان نمی‌نوشت. می‌نوشت‌ که – به قول خودش- «حقایق»تاریخ اسلام و زندگانی پیامبر و خاندانش را با شیوه‌ای جذاب و آسان‌یاب برای مؤمنان و مشتاقان روایت کند و چراغ عبرتی ‌پیش پای جامعه بگذارد.

اگر گاهی لحنش عاطفی و خطابی‌ می‌شود یا روایت قصص را در سیاق بحثی تحقیقی می‌گنجاند، از آن روست که آرمانش از اشتغال به تاریخ ، نهیب زدن به جامعه اسلامی است که روزگار مجد خویش‌ را‌ بازجوید و از لغزشگاه‌ها برکنار ماند.

باری از این نظرگاه است که تاریخ‌نگاری شهیدی معاصر است و معطوف‌ به‌ مسایل زمانه و پاسخی به نیازهای جامعه. از روزگار جوانی‌ و در بحبوحه معرکه‌گیری حزب توده، که کتابچه “ابوذر غفاری” را به منظور‌ معرفی‌ چهره‌ واقعی آرمانخواه و عدالت‌طلب‌ اسلامی نوشت،تا این روزهای آخر که”علی از زبان علی”را نوشت.